خرید بک لینک
هستم. همین

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1396 ساعت: 9:36

کل روز رو بارون بارید. بعد از ظهر و غروب و ابتدای شب هم هی آسمون غُرید. بعد شد برف. حالا داره برف میاد :-) همه جا سفید شده. همش به کنار، این رعد و برق هایی که میزنه و برف میباره جای تعجب داره! تا حالا تو عمرم این دومین باری هست که میبینم با برف رعد و برق میزنه. شما دیدید؟ تو فیلم های خارجکی دیدید کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 5:36

بری دیگه برنگردی.سال 1395 رو میگم. یکی از بدترین سال های عمرم بود. خیلی خیلی بد. طوری که حتی نمیخوام یک واژه بیشتر در موردش بنویسم :-| همچنین در این سال اتفاق های زیادی هم در ایران روی داد و هم خارج از ایران که همش درد بود. تصادف های وحشتناک، آتش سوزی های بزرگ، جنایات داعـش و... هیچ سالی تو عمرم اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 7:57

بزودی پاسخ دندان شکنی به حرفت خواهم داد.
اون وقت خواهی فهمید با کی طرفی.
فعلاً انگار نه چیزی دیدم و نه چیزی شنیدم.
این حق از حلقومت پایین نخواهد رفت.

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:38

آخیش به خیر گذشت.

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:38

+ از این به بعد پست هایی با رمز میذارم که فقط برای خودم هست که به یادگار بمونه. خواهش میکنم درخواست رمز نکنید. فقط پست هایی رمز داده میشه که در عنوان اون نوشته بشه "رمز خواستید بگید". ممنونم. ++ بیشتر از سی ساعت هست که جز آب مطلقاً هیچی نخوردم. و به این ترتیب من اعتصاب غذا کردم و تا راهی بیمارستانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:38

نزدیک ظهر که بافتن فرشم تموم شد، گرفتم خوابیدم. چهل و هشت ساعت هیچی نخوردم جز آب. خواهر بزرگه اومده بود. دیگه هی نشست اصرار کردن که بیا بریم غذا بخور و... (نمیتونم بگم چه ها گفت و چی شد) که آخرش رضایت دادم غذا بخورم. البته این دو روز چند نتیجه واسم داشت که این بود: نخست اینکه هر حرفی بزنم روی حرفمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:38

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:38

تو چند پست پایین تر { کلیک } نوشتم که دو رویداد در سال 1396 دارم.دومی رو هم که یادتونه؟ با اختیار خودم دومی رو جلو انداختم. حالا شنبه باید برم. دل تو دلم نیست. اینکه چی میشه. تقریباً حالت مرگ و زندگیه. حالت بودن یا نبودن. حالت زندگی یا نابودی. میشد همون سال بعد برم ولی نشستم حساب کردم که باید زودتر قال قضیه رو کند. آخه برای سال نو تصمیم های نو گرفتم. باید تکونی به خودم و زندگیم بدم و خوب باید پیش از اون این مورد رو روشن کنم. کلاً کارم تو یکی دو ساعت تموم میشه و... فعلاً هیچی نمیتونم بگم. با دعا کردن هم هیچی درست نمیشه. :-|ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 20:33

1- داشتم تو وبلاگی مطلبی میخوندم و من اینطور میشه گفت که تکمیلش میکنم: گاهی یه چیزی تو مخ آدم استارت میخوره. استارت ممکنه روشنش کنه یا اصلاً روشن نشه. روشن که شد روش فکر میکنی و بعدش شاید بشه یه آرزو. آرزو رو هم که روش فکر کنی میشه یه هدف. هدف هم که باید تلاش کنی بهش برسی. حالا میفهمم که چیزهایی که خواستم هدف نبودن. آرزو بودن. 2- اصولاً کشورهای آمریکای جنوبی رو بیشتر از هر جای دیگه ی دنیا دوست دارم. شاید بشه گفت جایی هست که کمترین جنگ ها رو به خودش دیده. جدای از برخی مسائل که طبیعی هست، مردمان اونجا سرشون به کارشون گرمه. برعکس ... که ازش متنفرم. اگر راه میداشت میرفتم اونجا زندگی میکردم. :-| 3- فرشی که در حال بافتنش هستم رو یادتونه؟ تقریباً به نیمه ی اون رسیدم. اون پارچه ی سفید رو سینه ش رو که میبینید، اونجا هستم. باور کنید پدرم در اومده. نه چشم واسم مونده نه کمر. فکر کنم آخرش راهی بیمارستان بشم. البته اگر از اینجا برم، خواهر باید ادامه ی اون رو بره و خوب بعداً باید پولی بهش بدم. 4- دیروز چهلمین روز درگذشت حادثه دیدگان پلاسکو بود. چه زود گذشت. 5- اینجا از شنبه بازم بارندگی داریم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 20:33

از اونجایی که برای زحمت دیگران ارزش قائل هستم و به قولی قانون Copyright رو تلاش میکنم در بیشتر موارد رعایت کنم، امشب فیلم "فروشنده" رو خریدم.نگاه کردم. تصور من یه چیز دیگه بود. چیزی دیگه شد. یک فیلم مثل صدها و هزاران فیلم ایرانی دیگه. اعتراضی ندارم ولی نمیدونم چطور اسکار گرفت. فیلم خارجی دیدم که آدم پاش میخکوب شده ولی این... فقط نشستم نگاه کردم. شاید برای دیگران جالب باشه ولی واسه من نبود.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:43

چند دقیقه پیش گوشیمُ ابتدا چند بار کوبیدم دیوار سپس با چکش خُرد و خاکِ شیرش کردم.دربِ سطلی هم که توش قندِ شکسته میریزیم رو هم چندین بار با مشت چنان زدم که له شد. در این لحظات میتونم با یک مشت مغز هر کسی رو خرد کنم. و همه ی اینها رو مرهونِ دیدن کسی هستم که هر وقت میبینمش کلاً میرینه به حال و حسم. البته نه تنها حالِ من بلکه حال بقیه رو هم همینطور خراب میکنه. کسی که دوازده ماهه خونه هست و همیشه هم عصبانی و ناراحت. کافیه یک بار اونو ببینی. قول میدم برای یک ماه سرشار از انرژی منفی باشی. یک آدم بیمار که پنج نفر اسیرِ اون شدن. مطمئنم روزی یا شبی کلاه ما دو تا بدجور تو هم میره. نصیحت ممنوع.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:43

دوستان: به عللی چند نفر از دوستان رو به صورت مخفی دنبال میکنم.
همیشه برای کارم دلیل دارم و برای این کار هم دارم.
دلیلش بماند.
گفتم بدونید.

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:43

1- آدم وقتی سنش پایین هست (من زیر 25 سال منظورم هست و خوب میتونه کمی پایین تر هم باشه) نسبت به برخی چیزها تعصب خاصی داره. نظرش نسبت به برخی چیزها مثبت و برخی دیگه منفی هست. خود منم اینطور بودم. کم کم و با گذر زمان خیلی چیزها تغییر کرد. یک سری چیزها خودبخود دگرگون شدن و برخی دیگه هم به صلاح و نظر خودم. و این طبیعی هست. البته برخی چیزهای دیگه هم هستن که بدیهی بوده و قابل تغییر نیستن. گذر زمان تجربه هایی بهت میده و گاهی میتونی از تجربه های دیگران هم سود ببری. 2- اشتباه نکنید. کسی که دین و مذهب نداره اصولاً بی خدا هم نیست. یا اینکه آدم بدی هم نیست. همچنانکه کسی که با دین و مذهب هست اصولاً آدمی نیست که دلش هم با خدا باشه و خوب هم باشه. شاید کسی که دین و مذهبش رو کنار گذاشته، رفته سال ها تحقیق کرده و با علم به این کار، اونها رو کنار گذاشته و برعکس اون کسی که دین و مذهب داره تنها پدر و مادرش مثلاً شیعه یا سنی بودن اینم شیعه یا سنی شده. به نظرم دین و مذهب جبر جغرافیایی هست. کسی که خاورمیانه به دنیا میاد مسلمان میشه. کسی که اروپا و آمریکا به دنیا میاد مسیحی، کسی که شرق آسیا به دنیا میاد بی دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 19:43

برچسب: نویسنده: فاطمه رفیعی تاريخ: دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت: 22:33

صفحه بندی