هستم - تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 9:36
هستم. همین
کریسمسه یا نوروز؟ - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 5:36
کل روز رو بارون بارید. بعد از ظهر و غروب و ابتدای شب هم هی آسمون غُرید. بعد شد برف. حالا داره برف میاد :-) همه جا سفید شده. همش به کنار، این رعد و برق هایی که میزنه و برف میباره جای تعجب داره! تا حالا تو عمرم این دومین باری هست که میبینم با برف رعد و برق میزنه. شما دیدید؟ تو فیلم های خارجکی دیدید ک
سال 95 - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 7:57
بری دیگه برنگردی.سال 1395 رو میگم. یکی از بدترین سال های عمرم بود. خیلی خیلی بد. طوری که حتی نمیخوام یک واژه بیشتر در موردش بنویسم :-| همچنین در این سال اتفاق های زیادی هم در ایران روی داد و هم خارج از ایران که همش درد بود. تصادف های وحشتناک، آتش سوزی های بزرگ، جنایات داعـش و... هیچ سالی تو عمرم این
حالا میبینی با کی طرفی - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:38
بزودی پاسخ دندان شکنی به حرفت خواهم داد. اون وقت خواهی فهمید با کی طرفی.فعلاً انگار نه چیزی دیدم و نه چیزی شنیدم. این حق از حلقومت پایین نخواهد رفت.
آخیش - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:38
آخیش به خیر گذشت.
خواستم بدونید - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:38
+ از این به بعد پست هایی با رمز میذارم که فقط برای خودم هست که به یادگار بمونه. خواهش میکنم درخواست رمز نکنید. فقط پست هایی رمز داده میشه که در عنوان اون نوشته بشه "رمز خواستید بگید". ممنونم. ++ بیشتر از سی ساعت هست که جز آب مطلقاً هیچی نخوردم. و به این ترتیب من اعتصاب غذا کردم و تا راهی بیمارستان
با پادرمیونی حل شد - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:38
نزدیک ظهر که بافتن فرشم تموم شد، گرفتم خوابیدم. چهل و هشت ساعت هیچی نخوردم جز آب. خواهر بزرگه اومده بود. دیگه هی نشست اصرار کردن که بیا بریم غذا بخور و... (نمیتونم بگم چه ها گفت و چی شد) که آخرش رضایت دادم غذا بخورم. البته این دو روز چند نتیجه واسم داشت که این بود: نخست اینکه هر حرفی بزنم روی حرفم
من و عشقم همین حالا یهویی - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 2:38
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
شنبه روز مرگ یا زندگی؟ - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 20:33
تو چند پست پایین تر { کلیک } نوشتم که دو رویداد در سال 1396 دارم.دومی رو هم که یادتونه؟ با اختیار خودم دومی رو جلو انداختم. حالا شنبه باید برم. دل تو دلم نیست. اینکه چی میشه. تقریباً حالت مرگ و زندگیه. حالت بودن یا نبودن. حالت زندگی یا نابودی. میشد همون سال بعد برم ولی نشستم حساب کردم که باید زودتر ...
اینجا همه چی درهمه - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 20:33
1- داشتم تو وبلاگی مطلبی میخوندم و من اینطور میشه گفت که تکمیلش میکنم: گاهی یه چیزی تو مخ آدم استارت میخوره. استارت ممکنه روشنش کنه یا اصلاً روشن نشه. روشن که شد روش فکر میکنی و بعدش شاید بشه یه آرزو. آرزو رو هم که روش فکر کنی میشه یه هدف. هدف هم که باید تلاش کنی بهش برسی. حالا میفهمم که چیزهایی که ...
فیلم فروشنده - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:43
از اونجایی که برای زحمت دیگران ارزش قائل هستم و به قولی قانون Copyright رو تلاش میکنم در بیشتر موارد رعایت کنم، امشب فیلم "فروشنده" رو خریدم.نگاه کردم. تصور من یه چیز دیگه بود. چیزی دیگه شد. یک فیلم مثل صدها و هزاران فیلم ایرانی دیگه. اعتراضی ندارم ولی نمیدونم چطور اسکار گرفت. فیلم خارجی دیدم که آدم...
اعصابم بدجور خرابه - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:43
چند دقیقه پیش گوشیمُ ابتدا چند بار کوبیدم دیوار سپس با چکش خُرد و خاکِ شیرش کردم.دربِ سطلی هم که توش قندِ شکسته میریزیم رو هم چندین بار با مشت چنان زدم که له شد. در این لحظات میتونم با یک مشت مغز هر کسی رو خرد کنم. و همه ی اینها رو مرهونِ دیدن کسی هستم که هر وقت میبینمش کلاً میرینه به حال و حسم. الب...
دنبال شوندگان محترم - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:43
دوستان: به عللی چند نفر از دوستان رو به صورت مخفی دنبال میکنم. همیشه برای کارم دلیل دارم و برای این کار هم دارم. دلیلش بماند. گفتم بدونید.
بالا رفتن سن خیلی چیزها رو عوض میکنه - تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 19:43
1- آدم وقتی سنش پایین هست (من زیر 25 سال منظورم هست و خوب میتونه کمی پایین تر هم باشه) نسبت به برخی چیزها تعصب خاصی داره. نظرش نسبت به برخی چیزها مثبت و برخی دیگه منفی هست. خود منم اینطور بودم. کم کم و با گذر زمان خیلی چیزها تغییر کرد. یک سری چیزها خودبخود دگرگون شدن و برخی دیگه هم به صلاح و نظر خود...
رابطه در گذر زمان - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 22:33
دزدی از نوع سیمکارت - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 3:13
امشب رفتم سایت www.my.mci.ir تو بخش "سیمکارت های من" میبینم چهار تا سیمکارت هست. سه تا رو شناختم. یکی دست خودمه. یکی مادر و یکی خواهر. چهارمی رو نشناختم. یعنی من نخریدم این شماره رو! زنگ زدم به همون شماره. میگم این شماره رو از کی و کجا خریدید؟ مردی گفت: یادم نیست ده دوازده سال پیش خریدم این رو. میگم...
یادی از سالهای دور - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 3:13
سالها پیش که دبیرستان میرفتم، فاصله دبیرستان تا خونه، پیاده حدود چهال دقیقه یا بیشتر بود. خوب این مسیر رو باید در طی سال تحصیلی و در گرما و سرما با پایِ پیاده سیر میکردم چون هرگز کسی پولی به من نمیداد که سوار ماشین شم :-|یه زمستون یادمه برف زیادی باریده بود ولی کم کم داشت آب میشد. از راه میانبر داشت...
اندر حکایت امروز - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 3:13
صبح رفتم دفتر خدماتی. جریان اون شماره رو که به نام من هست ولی من خریداری نکردم رو گفتم. پیشنهاد دادن ابتدا استعلام بگیرم. گرفتم و درست بود. گفتن که حتماً بسوزونش. ممکنه با اون خلافی بکنن و بیان مچ شما رو بگیرن. تا بیای ثابت کنی دست کسی دیگه بوده... هیهات. دستشون درد نکنه زودی سوزوندن. حالا شماره من ...
ریدم تو این مملکت - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 3:13
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
باد می آید - تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 3:13
در کوچه باد می آید. این ابتدای ویرانیست. فروغ فرخزاد.

برچسب‌های مرتبط

ای همدمِ روزگار چونی بی من؟ | ای همدم روزگار چونی بی من mp3 | اي همدم روزگار چونی بی من | اي همدم روزگار چوني بي من | ای همدم روزگار چونی بی من همایون شجریان | ای همدم روزگار چونی بی من دانلود | ای همدم روزگار چونی بی من همایون | ای همدم روزگار چونی بی من شجریان | ای همدم روزگار چونی بی من همایون شجریان دانلود | ای همدم روزگار چونی بی من مولانا